الشيخ رسول جعفريان

778

رسائل حجابيه (فارسى)

نمىدهيم . اگر خواستيم گلى بچينيم ، شاخهء گلى را درهم نمىشكنيم . حاج كيانى كنايات ابلغ من التصريح را شنيد و مطالب مقصوده را كاملا فهميد و صورت درهم كشيد . حاج مهدى عطر نخريده ، نيشتر خود را زد و رفت . آقاى كيانى برخاست و دكان را برچيده به خانه آمد . ديد ايران خانمش در سكرات موت است . چون قدرى گذشت ، در نتيجهء حملهء اجنبى از دو جهت ، ايران از دست رفت . آقاى كيانى از كثرت غصّه و شماتت مردم خانه‌نشين شده و تدريجا بيمار گشت و چيزى نگذشت به مرض دق مبتلا شد ؛ آن هم از دنيا رفت . خانم كيانى هم از داغ دختر و شوهرش چندان گريست كه چشم‌هاى او معيوب گرديد و آن سه دختر ديگر فرنگيس و پاريس و كيوان خانم هم مدرسه را تعطيل نمودند براى عدم تمكين و استطاعت . و چون شغلى نداشتند ، بيچاره و فقير و مورد ترحّم گرديدند ، عاقبت در سبزوار نتوانستند بمانند ، به جانب طهران با مادر پس از قطع علاقه عزيمت نموده ، از قضا چون رسيدند به شاهرود مادرشان هم از دنيا رفت و آن سه دختر بىپدر و مادر ماندند . خبر به ملّا عبد الرحمن رسيد ؛ كسى به دنبال آن‌ها فرستاد . هرچند گردش نمودند ، اثرى از آن‌ها نيافتند . حاج مهدى به خانهء ملّا عبد الرحمن آمد ؛ همين موضوع مطرح مذاكره شد . حاج مهدى گفت : بعيد نمىبينم كه اين سه دختر را خارجىها برده باشند تا آن‌ها را چنانچه مىخواهند تربيت نموده و در ميان مسلمان‌ها بفرستند تا آن‌كه از دعات كشف حجاب گردند . ملّا عبد الرحمن گفت كه ، دور نيست ؛ اين‌ها همه از مفاسد فرستادن دختر به مدرسه است ؛ آن هم بدون حجاب با نبودن ستر و جلبات و اختلاط و مراوده با جوانان شمشاد قامت و مستان از شهوت . خدا به فرياد آتيهء ايران برسد كه عن قريب مثل ايران خانم خواهد شد . مسلمانان خبر ندارند كه خارجىها چه خيال‌هايى براى آن‌ها بافتند . چون اروپايىها و كفّار مىدانند كه مسلمين مخصوصا شيعه مذهب تا روح اسلام و ايمان در آن‌ها فرمانفرما و حكمران است ، نمىتوانند بر ايران غلبه نمايند ؛ زيرا خدا به پيغمبرش خبر داده كه به امّت اين بشارت را بده : « وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » ؛ « 1 » مگر آن‌كه تمامى زن و مرد ايرانى را نابود و به قتل برسانند و مردم ايران نابود نخواهند شد مگر موقعى كه چندين برابر خود را از آن‌ها به جهنّم و اصل كنند ؛ و اين معنى اوّلا چون مخالف قول خداوند است كه مسلمان مغلوب و زيردست شود و ثانيا براى آن‌ها گران تمام مىشد و ارزش نداشت ، از اين جهت بود كه اين رقص الجمل مشروطه به بعد را تا به اينجا و بعد از

--> ( 1 ) . آل عمران ، 139